Teddy Bear

Capricorn


 

ما وقتی می بخشیم ,

که چیزی نداریم , جز عشق

وقتی غمخواریم ,که بی دردیم

وقتی سیر آفاق می کنیم ,

که شیفته ی سرابیم

وقتی دل می بندیم , که دل سردیم

وقتی بیدار می شویم ,که مرده خوابیم

و تابوت

تابوت یک استثناست

وقتی می رسد

که باری پوشانده است ما را

چــــون خــــــط ســــرنوشــــت!

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ٢٥ آبان ،۱۳۸٥ - Nazi

 

می دونی , یه لحظه هایی توی زندگی هست که تا حسش نکنی , نمی فهمیش , باورش نمی کنی ...

یه لحظه هایی توی زندگی هست که هیچ وقت یادت نمی ره ...

مثل یه نگاه آخر , مثل یه لبخند آشنایی , مثل یه احساس نفرت که توی یه لحظه به سراغت می یاد و تا  آخر عمرت می مونه و یادت نمی ره , می فهمی؟

لحظه هایی رو توی زندگی پیدا می کنی که هیچ وقت نمی تونی از دستشون بدی و فراموششون کنی , حتی هیچ وقت نمی تونی اون اوجی که توی یه لحظه بهش رسیده بودی رو دوباره حس کنی . حالا خوب یا بدش مهم نیست ... مهم یه لحظه است که مزه ی یه حس عمیق رو می چشی و اون وقته که می شه گفت : باورش کردی , درکش کردی ...

وقتی که زندگی آرومه , وقتی چیزهایی داری که از داشتنشون لذت می بری , همیشه یه چیزی یادت می ره ... اینکه ممکنه دیگه نداشته باشیشون!

وقتی همه چی سخته , وقتی داری از زندگی زجر می کشی , وقتی توی یه دنیا احساس می کنی تنهایی و هیچکس پیدا نمی شه که دردت رو بفهمه یا کمکت کنه , وقتی ذلیل می شینی روبه روی خودت , جلوی آینه و نمی دونی چرا داری تقاص کاری رو پس می دی که نمی دونی ...چرا داری مثل یه مجرمی که گناه کرده , شکنجه می شی , اونم از یه گناهی که نمی دونی چیه ... همیشه یه چیزی هست که ...

دلت می خواد یه چیزی راحتت کنه ... 

 دلت می خواد کمکت کنه...

یه پشنیبان...

یه پناهگاه...

یه باور!

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ٢٠ مهر ،۱۳۸٥ - Nazi

 

گاهی خنده بیخ گلویم را می گیرد.

آخرش هیچکس نفهمید ناخوشی من از چیست!

همه گول خوردند!!

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ٦ مهر ،۱۳۸٥ - Nazi

 

* موقعیت خودت و

عمری که به راحتی داره از چنگت فرار می کنه را

همیشه به یاد داشته باش!

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ٢٤ شهریور ،۱۳۸٥ - Nazi

 

من کارم را از جایی آغاز می کنم که دیگران رها کرده اند.

توماس ادیسون                    

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ٩ شهریور ،۱۳۸٥ - Nazi

 

چهره ژولیده ام را در آینه که می بینم فکر می کنم آنقدر با خودم صمیمی شده ام که بگویم:

مرگ بر اعتماد ... !

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ٢٧ امرداد ،۱۳۸٥ - Nazi

 

شاید یک نفر شبها برای اینکه خواب تو رو ببینه تا صبح به خدا التماس کنه!

شاید یک نفر به محض دیدن تو دستاش یخ بزنه و تپش قلبش مرتبا بیشتر بشه!

ولی مطمئن باش یک نفر شبها به خاطرت توی دریایی از اشک می خوابه ولی تو اونو نمی بینی!

شایدم هیچ وقت نبینیش!!!

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٢۳ امرداد ،۱۳۸٥ - Nazi

 

اینجا همه چیز خلاصه می شود ؛

عشق ها در نگاهی

اشک ها در آهی

و انسانها ...

و انسانها در نفس هایی که می آیند و می روند

اینجا تنها انتظار من است که خلاصه نمی شود.

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۱۱ امرداد ،۱۳۸٥ - Nazi

 

من بنای عقل را درهم کوبیدم

با دستهای عشق

من شادیهایم را معامله کردم

با ذره ای از اندوه لاله

من آسمان را به اشک کشیدم

و کویر را با خنده پر کردم

من گلو را به خنجر

و ساقه های گندم را به نوازش داس

معتاد کردم!

به کویر آموختم زخمهایش را

با نمک مرهم کند!

من برای تنهایی عشق شقایق دشت دور

به وحشت افتادم

و خدا را از ایمان خویش

ترســــــــاندم!

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٤ امرداد ،۱۳۸٥ - Nazi

 

اگه كسي ديوونت بود ، بازيش نده

اگه عاشقت بود ، دوستش داشته باش 

اگه دوست داشت ، بهش علاقه نشون بده

اگه بهت علاقه داشت ، فقط بهش لبخند بزن 

اينطوري هميشه يه پله ازش عقبتري ،

اگه يه روزي خسته بشه و يه پله بيادعقب ، تازه ميشه مثل تو!

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۱ امرداد ،۱۳۸٥ - Nazi

Nazi