Teddy Bear

Capricorn


 

زندگی زيبــاست ای زيبـــا پسند !

زنده انديشــــان به زيبـايی رسند !

آنقـــدر زيباست اين بی بازگشت !

کز برايش می توان ازجان گذشت !

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ٢٧ شهریور ،۱۳۸۳ - Nazi

 

اندازه گيری عشق آن است که بدون اندازه دوست داشته باشی .

در زندگی موقعيتهايی نادر يافت می شود که شخصی را دوست داشته باشی و او هم در ازايش دوستت داشته باشی ، بنابراين وقتی آن را يافتی از دست مده ، شانس ممکن است ديگر به سمت تو نيايد !!

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ٢٠ شهریور ،۱۳۸۳ - Nazi

 

ما همه از يک قبيله بی چتريم

فقط لهجه هايمان

ما را به غربت جاده ها برده است.

**************************************

می خواهم راه بروم،سوت بزنم،دور شوم

کمی از اين صندلی های پر دود

کمی از اين چشم و عينک های سياه

می خواهم در ماه ترين ايستگاه زمين

در محرم ترين ساعات ماه

گريه کنم .

هيوا مسيح

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ۱۳ شهریور ،۱۳۸۳ - Nazi

 

سلام

ديشب داشتم دفتر خاطراتمو ورق می زدم که يک دفعه چشمم افتاد به يکی از خاطره هايی که يکی از دوستان گلم در آخرين روز تابستون چند سال پيش برام نوشته بود.

قسمتی از خاطره رو براتون می نويسم :

وقتی عکسهايی که در مدرسه گرفتيم را می بينم به ياد آن روزهايی می افتم که در کلاس می رقصيديم و ياد آن روز که دوربين ها را در پاکت چیپس گذاشتيم و فرستاديم بالا پيش دبيرستانی ها ! ولی اصلا دلم تنگ نمی شود چون همين فردا اولين روز مهر است و می دانم که از همين فرداست که دوباره همان خاطره ها تکرار می شود و دوباره همان آش و همان کاسه ، دوباره صدای داد مدير مدرسه که می خواهد يکی از ما را از مدرسه بيندازد بيرون و يا ما از صدای دادش می ترسيم و فرار می کنيم ...!!

يادش بخير چه روزهايی بود ! خيلی زود گذشت . روزهايی که ديگه تا حالا برام تکرار نشده و من دلتنگ اون روزهام !! يادمه تو مدرسه هر اتفاقی که می افتاد ، مسئولين مدرسه يه راست می يومدن سراغ ما ! و هيچکس هم حريفمون نمی شد ! چون در حاليکه شيطون بوديم ، باادب و درسخون هم بوديم برای همين معلمها پشتمون بودن.همه کارامون هم به جا بود موقع درس ، درس ! موقع شيطنت هم که ديگه بله ! (البته اينم بگم که من زياد شيطنت نمی کردم هااااا )

ولی خداوکيلی باز با اين همه شيطنت رو ما خيلی حساب می کردن.خدا رو شکر در همه چيز و همه جا جزء نفرات اول بوديم !

سالهای بعد هم که وارد دبيرستان شديم با اينکه ديگه از اون شيطنتهای دوران راهنمايی زياد خبری نبود ولی مديرمون برای محکم کاری کلاسمون رو جلوی دفتر مدرسه انتخاب کرده بود !!

( حالا در فرصت های ديگه اگه عمری باقی بمونه براتون بار تعريف ميکنم . ماشاالله چيزی که زياد خاطره است !!)

اينم به خاطر اون دسته از کسانی که از من درخواست کرده بودن فقط شعر ، جملات و ... ننويسم و از شيطنت هام هم بگم .

همواره شاد و خندان باشيد

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ٧ شهریور ،۱۳۸۳ - Nazi

 

                         

کار ما نيست شناسايی « راز » گل سرخ

کار ما شايد اين باشد

که در « افسون » گل سرخ شناور باشيم

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۱ شهریور ،۱۳۸۳ - Nazi

Nazi