Teddy Bear

Capricorn


 

می دونی , یه لحظه هایی توی زندگی هست که تا حسش نکنی , نمی فهمیش , باورش نمی کنی ...

یه لحظه هایی توی زندگی هست که هیچ وقت یادت نمی ره ...

مثل یه نگاه آخر , مثل یه لبخند آشنایی , مثل یه احساس نفرت که توی یه لحظه به سراغت می یاد و تا  آخر عمرت می مونه و یادت نمی ره , می فهمی؟

لحظه هایی رو توی زندگی پیدا می کنی که هیچ وقت نمی تونی از دستشون بدی و فراموششون کنی , حتی هیچ وقت نمی تونی اون اوجی که توی یه لحظه بهش رسیده بودی رو دوباره حس کنی . حالا خوب یا بدش مهم نیست ... مهم یه لحظه است که مزه ی یه حس عمیق رو می چشی و اون وقته که می شه گفت : باورش کردی , درکش کردی ...

وقتی که زندگی آرومه , وقتی چیزهایی داری که از داشتنشون لذت می بری , همیشه یه چیزی یادت می ره ... اینکه ممکنه دیگه نداشته باشیشون!

وقتی همه چی سخته , وقتی داری از زندگی زجر می کشی , وقتی توی یه دنیا احساس می کنی تنهایی و هیچکس پیدا نمی شه که دردت رو بفهمه یا کمکت کنه , وقتی ذلیل می شینی روبه روی خودت , جلوی آینه و نمی دونی چرا داری تقاص کاری رو پس می دی که نمی دونی ...چرا داری مثل یه مجرمی که گناه کرده , شکنجه می شی , اونم از یه گناهی که نمی دونی چیه ... همیشه یه چیزی هست که ...

دلت می خواد یه چیزی راحتت کنه ... 

 دلت می خواد کمکت کنه...

یه پشنیبان...

یه پناهگاه...

یه باور!

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ٢٠ مهر ،۱۳۸٥ - Nazi

Nazi