من نديدم بيــــــدی سايه اش را بفروشـد به زمين

رايگان می بخشد، نارون شاخه ی خود را به کلاغ

/ 20 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علي

سلام....کوتاه ولی خيلی قشنگ....آپديت کردم...سر بزن....ياحق

رضا

... خيلي خوبه كه سهراب مي خوني... آدمها دو نوعند... آنهايي كه مي توانند با سهراب ارتباط برقرار كنند... آنهايي كه نمي توانند... گروه اول عشق به زمين و طبيعت را شروع كرده اند... گروه دوم هنوز از آسمان به زمين تشريف نياورده اند...

نيما

سلام، ياداشت گيرا و زيبايی از سهراب سپهری برگزيديد. من به اين شعر علاقه دارم.کاش بيشتر می نوشتيد.پاينده وکامياب باشيد.

بابک

سلام...زيبا بود...مرسی بهم سر زديد

نازی

سلام نازی جونم چقدر ناز نوشته بودی خانومم

DOROOD

سلام ... وبلاگ خوبی داری ... دلم کپک زده آه ميخواهم خطی بنويسم زدلتنگی چونان مهتابزده ای از قبيله آرش زه جان کشيده تا بن گوش به رها کردن فرياد آخرين ... ايکاش دلتنگی نيز نام کوچکی داشت ٫ تا به مهرش می خواندی ... چونان مرگ که نام کوچک زندگيست . درود و بدرود

نوید

...اما کلاغ چه نثار شاخه کرد؟

>>>M.F.2<<<

سلام آپ که نکردی من هم نشستم مطالب قديمت رو خوندم خيلی باحال بود...آپ کردی يه کامنت بذار...بای

علي

سلام....ممنون که به کلبه حقيرانه ما سر می زنی....آپديت کردم (آخرین نوشته علی)...از اين به بعد يکی ديگه می نويسه....حتما يه سر بزنيد....ياحق

مليحه

سلام نازی جون. وبلاگ پرمحتوايی داری. خيلی قشنگ يادآوری می کنی. از اينکه به وب من اومدی ممنون. باز هم بيا.