آرزوهايتان هرگونه باشد ، اراده تان همان گونه است .

اراده تان هرگونه که باشد ، کردارتان همان گونه است .

کردارتان هرگونه که باشد ، تقديرتان همان گونه است .

/ 36 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آبی

تکون دهنده بود .... من عاشق اينجور وبلاگم.....آبی باشيد.

لیلا

ممنون که سر زدی خوشحال شدم و جمله هات که خيلی زيبا وناب بود

TANHA

شايد با سفری ديگر در دنيا، پروازی ديگر در آسمان و يا شنايی ديگر در اقيانوسها، همسفرتان گردم.*** web loge jaleby darid vaght kardin behem sar bezanin

عرشیا جون

سلام.....راستش بدون اغراق ميگم وبلاگ نازی داری فقط ميتونم بگم دست گلت درد نکنه.....در ظمن اينو هم به يادگار در دفتر خاطرات وبلاگت مينويسم که...... دوستی دوام ميابد وقتی عشق از پشت پنجره شاهد باشد.

سلامان

تقدير تلخ ترين اجباريست که بايد به اون تن بديم.ممنون از اينکه بنده نوازی کرديد

>>>M.F.2<<<

جالب بود....درضمن شما سايه تون سنگين شده...

baran

nazi jan salam ******mamano ke be webe man sar zadi*****webloge zibayi dari****neveshtehat ghashnag va pand amozz boood****oara avizeye gosham mikonam*****khosh ghalam bashi

Maryam

سلام.ممنون که به من سر زدی/وبلاگ قشنگی داری و خوشحالم که اون آهنگ عصار مورد علاقه ی تو هست/منم اونو به خاطر کسی که دوست دارم نوشتم/دعا کن اونم دوستش داشته باشه/موفق باشی/بازم بهم سر بزن

. _

و همه چيز از تفکر نشات ميگيره...

نجمه

در آن شب های یخ بندان که سرما پیکرش را پشت در می کوفت وآتش در درون کومه ها می سوخت من تنها به عشقی بی ثمر اندیشه می کردم و یاد چشم زیبایی مرا تا اوج غم میبرد چه شب ها تا سحر در بستر خود گریه می کردم جهام من به مرز یک نگه سرد و لبخند بی معنا محدود می گشت به غیر از یک نگه سرد و لبخندی بی معنا دگر چیزی نمی دیدم زمستان رفت، پائیز و بهاران هم ، شکوفه و لاله و صحرا نسیم عطر طوفانها همه از عشق او در گوش من آواز می خواندند پس او را رها کردم نه طوفانی به پا بر خواست نه دنیا رنگ دیگر شد نه من از غصه دق کردم نه او از درد دوری مرد من بعد از آن دانستم که عشق این اسم هر جایی دروغی پوچ و تو خالی است من بعد از آن دانستم که باید زندگی کرد و زندگانی را دریافت واین افسانه ها را زیر پا افکند "مهدی اخوان ثالث (م.امید)" وبت خیلی قشنگه من تازه کارم هنوز مونده را بیفتم اگر وبم قاطی پاطی بود شرمنده