چهره ژولیده ام را در آینه که می بینم فکر می کنم آنقدر با خودم صمیمی شده ام که بگویم:

مرگ بر اعتماد ... !

/ 101 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی

سلام: نمی دانم چیست که با این همه وصف باز هم از تو نگفته ام شاید تنهائیست که در تمام نامه هایم گفته ام و شاید دلتنگیست که در تمام نوشته هایم موج می زند اینرا می دانم و تو نیز می دانی که من نتوانستم آنی باشم که تو می خواهی ولی تو همواره همه ی من بودی و تمام من می خواهم تو را بنامم اما لبانم عاجز است و می خواهم تو را بنگارم اما قلمم ناتوان پس خود بیا و بگو چه هستی که تداعی بخش و آشوبگر قلب من شده ای... من هم آپ هستم دوست عزيز... اگه دوست داشتی بيا پيشم... بای

جعفر

سلام امیدوارم حالتان خوب باشد وبلاگ قشنگی دارید موفقیت شما را ارزو می کنم خوشحال می شم بهم سر بزنی منتظرتم یا حق التماس دعا

chera!!!

etemad..,margesh,tavalodesh,..etemad

شيما

سلام خونه جديد مبارک خيلی قشنگه.....وبلاگت رو دوست دارم.............کلماتت حس دارند و من درکشون می کنم ...تو کلمات من رو حس می کنی؟....يه سری بزن دوست دارم برام کانت بزاری

صبا

خيلی وبت نازه نازی خانوم! به منم ياد بده چه جوری اين همه مخاطب پيدا کردی.. راستی هيچ وقت به اعتماد به خودن نفرين نفرست...

نسترن

کدت را ديدم مديريت بازرگانی علامه طباطبايی ومديريتبازرگانی دانشگاه پيام نور تهران

ژورناليست

سلام اينطوری که اين دوستتون نوشته انگار مديريت قبول شديد ! تبريک می گم هر رشته شديم

راحله

سلام وبلاگتا خوندم خيلی با حال بود اميدوارم موفق باشی